دلتنگی های من
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شاید خوندن مطالب این وبلاگ واقعی بنظر نیاد ولی  متاسفانه واقعی است ...

از قدیم گفتن که پدر عاشق دختره و دختر هم عاشق پدر ولی آیا این مطلب در مورد همه ی دختر و پدرها صادق هست یا نه بر میگرده به چیزهایی که قراره اینجا بنویسم!

از سالهای کودکی بجز دعوا و بحث های بیخود بین پدر و مادرم چیزی یادم نمیاد دیر اومدنهای پدر از محل کار و بعدش هم در برابر سوالات مادر که چی شد چرا دیر اومدی؟ کتک کاری و فحاشی پدر.

از همون سالها، پدر سالاری محض بر خانه حکمفرما بود وقتی به ساعت ۴ عصر(وقت برگشتن پدر) نزدیک می شدیم مادر به ما گوشزد میکرد که وقتی بابا رسید بازیهایتان را تمام کنید چون خسته است و میخواهد استراحت کند و بعد از برگشتن پدر به خانه چای اول قوری مال پدر بود و تا زمانی" همه چی آروم" بود که همه در سکوت تلویزیون تماشا میکردند تا پدر استراحت کند و اگر خدای نکرده به هر دلیل استراحت پدر بهم میخورد باید همه در اتاق مخصوص تنبیه جمع می شدیم و هر کدام گوشه ای کز میکردیم و التماس که پدر مارا ببخشد و این کمر بند چرمی پدر بود که در فضای اتاق می چرخید و بر بدن یکی از ما فرود می آمد و بعد هم پدر خرسند و راضی از این قدرت و صلابت بر تکیه گاهش تکیه میزد و چای و عصرانه می خورد و می گفت امروز خسته بودم و نتوانستم بزنمتان دفعه بعد اگر شلوغ کنید و یا مادر از شما گله کند که همدیگر را زده اید تلافی امروز هم خواهد شد.

پدری که در فامیل  به بابا ابر  معروف بود چرا که با بچه های فامیل با گرمی و روی خوش رو به رو میشد و ساعتها به بازی مشغول می شد اینگونه با فرزندان خود برخورد میکرد و به نوع خودش تربیت میکرد!

الان بیش از ٣٠ سال از اون سالها گذشته و نه بچه ها بچه مانده اند و نه پدر جوان!

ولی اخلاق پدر روز به روز بدتر و خشن تر شده و به همان نسبت تحمل بچه ها کمتر و از لحاظ روحی شکننده تر شده اند

میخواهم از این روزها بنویسم و کاری به آن روزها نداشته باشم چون آن روزها فقط  از دعوا بخاطر کتک  خوردن خیلی می ترسیدم ولی این روزها تنها ترس از دعوا آزارم نمی دهد بلکه توانم آنقدر کم شده که وقت دعوا تمام تنم میلرزد طوریکه پاهایم هم توان ایستادن ندارند و بخاطر فحاشی پدر در آپارتمان کوچکی که زندگی میکنم و شنیدن حرفهای بی موردش آبرویمان را برده است .

نمیدانم چطور بنویسم که حق مطلب را ادا کرده باشم و دل نا آرامم آرام گیرد؟


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com